گاهی
نگاهی ...
امروز که هیچ فکر فردا بخدا ... / دلبستن بر قامت زیبا بخدا ...
شاید نشود در نفس عشق... ولی/ رو کردن بر صورت " پدرا ... " بخدا
روزها پشت به پشت هم داده و به روی ریل طویل زندگی در حرکت هستند .
ستاره های دنباله دار که برای پیوستن به معشوق خود در آسمان شب به این سو و آن سو می پرند و گه گاهی در معشوق خود به نیستی می رسند .
ما نیز در این راه طویل به دنبال رسیدن به کسی هستیم
کسی که . . .
حاضریم در این راه به نیستی نیز برسیم
امید اینکه همه به معشوق خود برسند .
و امیدوارم که " شعرت برای من نیز به مفهوم حقیقی آهنگ برسد "
تقدیم به
پ . اسدی
هر چند تا شعر که از من تو وبلاگ می بینین شعرهایی است که در عشق پدرام سروده شده است
اگر دقت کنید می بینید که در شعر های من یک نوع انتظار دیده می شود که این انتظار ها همه برای بدست آوردن جلب تو جه پدرام است
مـن عمرم را به پايت خرج كردم تا در آخر باز ...
تـو رفـتـي پـا بـه پايت آمدم اما در آخر باز ...
بـرايـم بيستون كندن چه آسـان است شيرينم
اگر هـم رفـتـه بودم قاف يا هر جا در آخر باز ...
تـو بـس شيريني امـا ... با وجود اينكه مي داني
دل فـرهاد را بُـردي ولي مـن را... در آخر باز ...
تـو يـا رومـيِ رومـي بـاش و يا هم زنگيِ زنگي
بـزن دل را بـه دريـا و بـيـا و يـا در آخر باز ...
نـه شـمـعـم نـه گـل و پروانه يا هر چيز ديگر
اگـر هـم باشم از اينها و يـا حتا ... در آخر باز ...
همـيـشـه مـن مـقـصّر بودم اما تار گيسوهات
بـه بـار آورد ايـن رسـوايي شبهـا در آخر باز ...
برايم هست امشب يك شروعِ تازه ... مي خواهم
بـخـوابـم تـا پـگـاهِ آخـرِ دنـيـا در آخر باز ...
... چرا ؟!... اسير مي شوم ، اسير يك نگاه سرد
و در توهم تبسمت ... دريغ و آه سرد
و تا عروج واژه هاي مخفي زبان دل
چگونه مي توان بدون تو ؟! ... در اين پناه سرد
نمي شود در اين هواي ابري دو چشم تو
به كهكشان عشق رفت از اين فرودگاه سرد
همين كه با توام براي من بس است و راضيم ...
به لحظه هاي تلخ و خنده هاي قاه قاه سرد
نگاه كن كه روز هم به ما اجازه ي وصال را –
- نمي دهد ... چرا؟!... نگاه كن به اين پگاه سرد
و هيچ فرصتي نمانده پس بيا براي اين –
- كه تا ابد ... تمام مي شود دوباره راه سرد